فنریر در زنجیر- چگونه تلاش برای کنترل،اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را بازتولید میکند-مصطفی آذریان
در ادبیات ژئوپلیتیک، برخی نقاط جغرافیایی صرفاً مسیر عبور نیستند، خود آنها به منبع قدرت تبدیل میشوند. تنگه هرمز یکی از روشنترین نمونههای این وضعیت است. در سال ۲۰۲۵، بهطور متوسط نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآوردههای نفتی از این تنگه عبور کرده است، رقمی که تقریباً معادل یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان است. در همان سال، نزدیک به ۲۰ درصد تجارت جهانی LNG نیز از هرمز عبور کرده است. در مقابل، ظرفیت واقعی مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه تنها حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد شده است. این عدم تقارن، اهمیت هرمز را از یک مسیر دریایی به یک گلوگاه استراتژیک تبدیل میکند.
اهمیت هرمز در بحران جاری زمانی روشنتر میشود که دادههای تردد دریایی را کنار این ارقام قرار دهیم. رویترز گزارش کرده است که در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ تنها چهار کشتی تجاری از تنگه عبور کردند، در حالی که میانگین دهروزه ۱۸ کشتی بود، یک روز بعد این رقم به سه کشتی رسید، در برابر میانگین ۱۷ کشتی. بخشی از شناورها نیز سامانه AIS[1] خود را خاموش کردهاند، بنابراین دادههای رهگیری، لزوماً تمام تردد واقعی را ثبت نمیکنند. با این حال، حتی با درنظرگرفتن این محدودیت، سقوط شدید تردد نشاندهنده یک اختلال واقعی و کمسابقه در جریان کشتیرانی است.
در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، محمدباقر قالیباف اعلام کرد که ایران تا زمانی که شروط مورد نظر تهران و تعهدات آمریکا محقق نشود، تنگه را باز نخواهد کرد. رویترز نیز وضعیت را در چارچوب تداوم درگیری ایران و آمریکا و فشارهای متقابل منطقهای گزارش کرده است. بنابراین، در وضعیت کنونی، واژه محاصره دیگر صرفاً یک استعاره سیاسی نیست، اختلال و محدودسازی عملی تردد دریایی واقعیتی قابل مشاهده است، هرچند میان انسداد عملی، محاصره نظامی و بستهشدن حقوقی آبراه باید تفکیک مفهومی قائل شد.
در این نقطه، استعاره فنریر[2] اهمیت پیدا میکند. در اساطیر نورس، فنریر موجودی است که خدایان بهدلیل قدرت رو به رشدش در پی مهار آن برمیآیند. او در نهایت با زنجیری به نام گلیپنیر بسته میشود، اما مسئله اصلی از بین نمیرود. قدرتی که مهار شده، الزاماً قدرتی است که نابود شده باشد. این استعاره در ادا منثور [3]و ادا منظوم [4]به یکی از شناختهشدهترین روایتهای اسطورهای درباره مهار یک تهدید فزاینده تبدیل شده است.
تنگه هرمز را میتوان در همین معنا فنریر ژئوپلیتیکی خواند، نه به این معنا که خودِ تنگه یک بازیگر است، بلکه به این معنا که یک نقطه جغرافیاییِ بهشدت محدودشده، میتواند ظرفیت ایجاد هزینهای بسیار بزرگتر از اندازه فیزیکی خود داشته باشد. هرمز حدود ۳۳ تا ۴۰ کیلومتر پهنا دارد، اما اهمیت آن از اندازهاش ناشی نمیشود، از این واقعیت ناشی میشود که جایگزینهای آن محدودند و بخش بزرگی از ظرفیت انرژی کشورهای ساحلی به همین گلوگاه متکی است. آژانس بینالمللی انرژی تصریح میکند که ایران، عراق، کویت، قطر و بحرین برای صادرات خود بهشدت به هرمز وابستهاند و سهم اصلی نفت عبوری نیز راهی بازارهای آسیایی، بهویژه چین، هند و ژاپن، میشود.
اینجاست که رئالیسم تهاجمی جان مرشایمر امکان یک خوانش متفاوت را فراهم میکند. در تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ، مرشایمر استدلال میکند که آنارشی نظام بینالملل و عدم قطعیت درباره نیات آینده دولتها، قدرتهای بزرگ را به سمت افزایش قدرت نسبی سوق میدهد، زیرا هیچ اقتدار مرکزیای وجود ندارد که بتواند امنیت آنها را تضمین کند. بنابراین دولتها نه فقط به دنبال حفظ قدرت، بلکه در شرایط مساعد به دنبال افزایش سهم خود از قدرت هستند و تلاش میکنند از ظهور رقبای قدرتمند در محیط پیرامونی جلوگیری کنند.
با قرار دادن هرمز در این چارچوب، مسئله از آیا ایران میتواند تنگه را ببندد؟ به پرسش دقیقتری تبدیل میشود به چه بازیگری قادر است هزینه استفاده از این گلوگاه را برای رقیب افزایش دهد؟ این تمایز مهم است. قدرت ژئوپلیتیکی هرمز الزاماً به مالکیت یا کنترل کامل آن وابسته نیست، کافی است یک بازیگر بتواند درباره امنیت عبور، هزینه عبور، بیمه، زمان حمل و ریسک حمله عدم قطعیت ایجاد کند. در چنین شرایطی، حتی بدون تعطیلی کامل تنگه نیز ظرفیت آن برای تولید قدرت سیاسی فعال میشود.
دادههای اقتصادی این منطق را تأیید میکنند UNCTAD[5] در مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که اختلال در هرمز نه فقط بازار نفت، بلکه کرایه حمل، بیمه جنگی، هزینه سوخت دریایی و زنجیرههای تأمین را تحت تأثیر قرار داده است. این نهاد همچنین برآورد کرد که حدود یکسوم تجارت جهانی کود شیمیایی دریابرد، معادل حدود ۱۶ میلیون تن، از این گذرگاه عبور میکند. به همین دلیل، اثر هرمز فراتر از دولتهای ساحلی است و میتواند در بازارهای انرژی، حملونقل و حتی امنیت غذایی اقتصادهای آسیبپذیر منتشر شود.
از همینجا پارادوکس فنریر شکل میگیرد. بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تلاش میکنند هرمز را مهار کنند، با حضور نظامی، ایجاد مسیرهای جایگزین، حفاظت از کشتیرانی و فشار اقتصادی. اما هرچه هزینه مهار افزایش مییابد، اهمیت خود گلوگاه بیشتر آشکار میشود. در واقع، تلاش برای کنترل هرمز اعترافی عملی به ارزش استراتژیک آن نیز هست. این نکته با منطق ژئوپلیتیک اسپایکمن[6] سازگار است. در سیاست جهانی، موقعیت جغرافیایی زمانی به قدرت تبدیل میشود که بتواند در محاسبات نظامی و ارتباطی سایر قدرتها اثر بگذارد. جغرافیای صلح [7]دقیقاً بر پیوند میان جغرافیا، موقعیت استراتژیک، خطوط ارتباطی و توزیع قدرت تأکید دارد.
بنابراین، آنچه در هرمز مشاهده میشود صرفاً رقابت بر سر یک آبراه نیست، رقابت بر سر توان تحمیل هزینه و مدیریت آسیبپذیری متقابل است. ایران از مزیت جغرافیایی و ظرفیتهای نامتقارن خود بهره میگیرد، ایالات متحده و شرکای منطقهای آن در پی کاهش آسیبپذیری و تضمین جریان انرژی هستند، و کشورهای مصرفکننده در آسیا بیش از همه با مسئله تداوم جریان انرژی مواجهاند. در چنین ساختاری، امنیت یک بازیگر میتواند مستقیماً به ناامنی بازیگر دیگر تبدیل شود؛ همان معضلی که در ادبیات رئالیستی، در قالب معضل امنیتی [8]قابل توضیح است.
اما نکته اساسی این است که فنریر هرمز لزوماً یک فنریر ایرانی نیست. فنریر در اینجا خودِ گلوگاه است؛ قابلیت بالقوه آن برای تبدیل جغرافیا به اهرم قدرت است. ایران مهمترین بازیگری است که به دلیل موقعیت ساحلی و ظرفیتهای نظامی خود میتواند از این قابلیت بهره ببرد، اما وابستگی عربستان، امارات، عراق، کویت، قطر و حتی بازارهای انرژی آسیا به امنیت هرمز نشان میدهد که این گلوگاه، شبکهای از وابستگیهای متقابل را در خود متراکم کرده است.
از این منظر، محاصره هرمز یک پایان نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از رقابت برای بازتعریف موازنه قدرت در خلیج فارس است. اگر مسیرهای جایگزین بتوانند بخشی از جریان انرژی را جابهجا کنند، ارزش نسبی هرمز کاهش مییابد، اما اگر این ظرفیتها محدود بمانند، هر بحران سیاسی جدید میتواند دوباره همان گلوگاه را به مرکز سیاست بینالملل بازگرداند. گزارشهای آنکتاد نیز نشان میدهد که حتی پس از کاهش تنش، آثار اختلال بر قیمت، حملونقل و زنجیره تأمین لزوماً فوراً از بین نمیرود.
در نهایت، پارادوکس هرمز در یک جمله خلاصه میشود، قدرت آن نه در توانایی مطلق برای بستن تنگه، بلکه در توانایی ایجاد تردید درباره امکان عبور امن از آن است. و این دقیقاً همان جایی است که استعاره فنریر معنا پیدا میکند؛ موجودی که در زنجیر است، اما خودِ زنجیر نشان میدهد قدرتش آنقدر جدی است که قدرتهای بزرگ ناگزیر از اختصاص منابع برای مهار آن هستند. از منظر رئالیسم تهاجمی، بنابراین مسئله هرمز را باید در چارچوب رقابت برای قدرت نسبی، کنترل گلوگاههای استراتژیک و جلوگیری از تغییر نامطلوب موازنه قدرت در خلیج فارس فهم کرد، نه صرفاً در قالب یک مناقشه بر سر کشتیرانی.
مصطفی آذریان
[1] – AIS (Automatic Identification System)
[2] – Fenrir
[3] – The Prose Edda
[4] – The Poetic Edda
[5] – کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (آنکتاد)
[6] – استاد روابط بین الملل در دانشگاه ییل
[7] – The Geography of the Peace
[8] – security dilemma
